دیگر تاریخی حقوق بشر فرهنگی اقتصادی سیاسی
آشغابات 09:56  باکی 08:56  تبریز 08:26  آنکارا 06:56 کرکوک 07:56 Tuesday 9 February 2010 سه شنبه ۲۰ بهمن ماه ۱۳۸۸ شمسی


 معمای سفره "هفت سين"
ناصر منظوری

برکت­لردن يئددی­سين قويماق!
(از آن­هايی که "برکت" به حساب می­آيند هفت­تايش را گذاشتن!)


آنچه که امروزه از طريق تفسيرهای غيرمعتبر از لحاظ تاريخی، مردم شناسی، فولکلورشناسی و اسطوره­شناسی به عنوان هفت­سين در جامعه معروف شده و در سر سفره­ تحويل سال گذاشته می­شود نيز مطلبی است که بعدا مورد بحث قرار خواهد گرفت. با اين تفاوت که در اينجا بيشتر بحث واژگانی و زبانی خواهد شد ولی در آنجا از ديدگاه تفکر اسطوره­ای.

در بحث از اصطلاح "هفت سين" لازم است که پسوند "-سين" در ترکی توضيح داده شود.
همانگونه که همه­ زبانشناسان می­دانند در پاره­ای از زبان­ها از جمله زبان لاتين، زبان يونانی، زبان روسی، زبان ترکی . . . اسم و صفت صرف می­شود که به declension موسوم است.

در ترکی، هنگامی که اسم يا صفت در وضعيت "رائی" (accusative) باشد _در صورتی که به مصوّت ختم شود_ پسوند "سين" خواهد گرفت، مثل: "آتاسين گؤردوم!" (پدرش را ديدم!) چون واژه­ "آتا" (پدر) به مصوّت ختم می­شود پس در وضعيت "رائی" پسوند "ـ سين" گرفته است. از اين رو است که اين نمونه از واژه­ها که در پی می­آيد نيز در همان وضعيت پسوند "ـ سين" خواهند گرفت: آتا، دده، باجی، اوجا، کؤلگه (سايه). . . به اين صورت: آتاسين، دده­سين، باجی­سين، اوجاسين، کؤلگه­سين. . .

در مورد عددها نيز همينگونه است. عددهای ايکی (2)، آلتی (6، می­شوند در وضعيت "رايی" پسوند "ـ سين" خواهد گرفت، مثل: ايکی­سين _2سين (2ـتايش را)، آلتی­سين _6سين (6ـتايش را)، يئددی­سين _7سين (7ـتايش را)، اون­ايکی­سين _12ـسين (12ـتايش را)، ييرمی­سين _20ـسين (20ـتايش را)، اللی­سين _50ـسين (50 ـتايش را). . .


معمای سفره­ی تحويل سال
آنگونه که پاره­ای به اسم متخصص تلاش می­کنند تا تفسير و توجيه کنند واقعا هم اين امر تبديل به يک چيستان ­شده. حال آنکه مسأله بسيار بسيار ساده است.

به هنگام تحويل سال از تمامی برکت­های زندگی نمونه­ای را در سفره­ تحويل سال می­گذارند تا اين برکت­ها از سال کهنه به سال نو منتقل شود و به اين ترتيب جريان زندگی ادامه يابد.
اين برکت­ها عبارتند از:
1. گؤی برکتی و آيدين­ليق (برکت آسمان و روشنايی)
2. سو برکتی (برکت آب)
3. يئر برکتی (برکت زمين)
4. حئيوان برکتی (برکت حيوانی)
5. آغاج برکتی (برکت درخت)
6. آلـوئر برکتی (برکت داد و ستد)
7. گؤيه­رمک برکتی (برکت رويش _از سال کهنه به سال نو)

همانطور که ملاحظه می­شود از "گؤی" (آسمان) شروع شده و به "گؤيه­رمک" (روييدن) (گؤی [آسمان]، ار [دارای حرکت]، مک [علامت مصدر] _به سوی آسمان حرکت کردن) ختم می­گردد!

1. "قرآن" و "آينا" (آينه) به عنوان برکت آسمانی و روشنايی (که آن هم از آسمان است). واژه­های "آينا" و "آيدينليق" با "آی" (ماه) مرتبطند و نام ديگر آينه يعنی "گوٍزگو" با مجموعه­ واژگانی "گوٍن" (خورشيد) مرتبط است.
(قبل از اسباب­کشی به­خانه­ی جديد نيز اول قرآن و آينه برده می­شود.)

2. سو (آب). به عنوان برکت آب. علاوه بر خود آب در جايی که ماهی هست با گذاشتن ماهی (قرمز که رنگ مبارک است) به عنوان برکت آب. حالا هم که خوردن ماهی در شب عيد همه­گير شده (بهره­مندی از برکت آب!)
3. قوْوورغا (گندم و عدسِ برشته _قرمزگون به نشانه­ی مبارکی و رد نحوست زمستان) به عنوان برکت خاک و زمين، در جاهايی نيز سمنو.
4. بويانميش يومورتا (تخم مرغ رنگ شده با پوست پياز _رنگ قرمز, رنگ مبارک_ به نشانه­ی رد نحوست زمستان) به عنوان برکت حيوانی.
5. آلما، ايـيْده. . . (سيب، سنجد. . . به رنگ قرمز _رنگ مبارک_ و به نشانه­ی رد نحوست زمستان) ("آلما" داستان خود را نيز دارد که بحث شده) به عنوان برکت سردرختی.
6. سيککه (سکّه) به عنوان برکت داد و ستد.
7. گؤيه­رتی (روييدنی). سبزی رويانده شده به عنوان سمبل انتقال زايش و رويش از سال کهنه به سال نو.

اکنون ببينيم با اين هفت مورد چکار می­کنند.درآغاز سال بايد تک-تک افراد از همه­ اين موارد استفاده کنند تا برکت به وجودشان منتقل گردد.

1. قرآن را می­خوانند و در آينه نگاه می­کنند.
2. قبل از تحويل سال دسته­جمعی سوره­ "ياسين" را می­خواندند و به سوی آب فوت می­کردند. بعد از تحويل سال از آن آب می نوشيدند. در ضمن، خوردن ماهی در شب عيد خود بهره­مندی از برکت آب است که البته در قديم همه جا امکان­پذير نبود.
(توضيح: اين کار به صورت جمعی در ساعتی قبل از تحويل سال، در خانه و يا محلی که برای تحويل جمع می­شدند صورت می گرفت.)
3. گندم، عدس و . . . را برشته می­کنند و پس از تحويل سال می­خورند. در جاهايی که سمنو رسم باشد نيز باخوردن از سمنو، در واقع، برکت خاک را به وجود خود منتقل می­کنند.
4. با قراردادن تخم مرغ پخته در سفره و خوردن آن پس از تحويل سال در واقع از برکت حيوانی بهره­مند شده برکت آن را به خود منتقل می­سازند.
5. قراردادن ميوه­هايی از قبيل سيب و سنجد و. . . (آن­هايی که تا آن زمان شادابی خود را حفظ می­کنند.) با خوردن آن­ها در واقع از برکت درخت بهره­مند می­شوند.
6. با قراردادن سکّه در سفره و سپس حفظ آن در طول سال (شايد هم در جيب) در واقع برکت داد و ستد را به خود منتقل می­کنند.
7. روياندن و سبز کردن سبزه، گذاشتن آن در سفره و در نهايت انداختن آن به صحرا سمبلی است از انتقال و استمرار رويش از سال کهنه به سال جديد.

برکت­لردن يئددي­سين قويماق!
(از برکت­ها هفتايش را گذاشتن!)

به اين ترتيب برکت از سال کهنه به سال نو منتقل شده و در نتيجه تداوم می­يابد. و اين يک تفکر اسطوره­ای است که ضمنا منطق عينی، واقعی و رئاليستی خود را نيز در خود دارد. من يکی که منطق "سرکه" و "سماق" و. . . را نفهميدم _که چيزی جز سر از تفکر خرافه­ای در آوردن چيز ديگری نيست، آن هم به کمک برخی از اساتيد دانشگاه.

حال، ببينيم، اگر کسانی اينهمه برکت را نداشتند چکار می­کردند.
به شکرانه­ اين تداوم، از هر خانه­ای بشقابی از اين برکت­های داشته خود را می­آوردند. درجايی آن­ها را روی­هم می­ريختند و قاطی می­کردند. پس از آن، هرکسی يک بشقاب از آن مخلوط برمی­داشت و به خانه­ی خود می­برد.
به اين سهمی که هرکس بر می­داشت و به خانه خود می­برد "جمع پايی" (سهم از جمع) گفته می­شد و برکت آن بسيار حرمت داشت. به گونه­ای که اگر آن موقع کسی از اعضای خانواده در خانه حضور نمی­داشت (از قبيل غربت رفتن، در سربازی بودن) سهم او را از آن "جمع پايی" نگه می­داشتند.
با اين عمل زيبا نه تنها کسانی که "ندار" بودند نيز سهمی می­بردند تا تمامی برکت­ها را به سال نو منتقل کنند بلکه برکت جمعی نيز ارج نهاده می­شد. مردم نيز, ضمن حفظ عزت نفس، احساس يگانگی می­کردند.
اين سفره با اين نمادهای مادی و معنوی به همراه انسان­هايی که دور آن می­نشستند واقعی­تر از آن می­زيستند که به خرافات آلوده باشند _حداقل اينکه خرافه­ی جمعی وجود نداشت. آرزوی آن­ها نيز در دعای تحويلشان متبلور بود: "يا مقلّب القلوب. . . حوِّل حالنا الی احسن الحال!"

برکت­لردن يئددي­سين قويماق!
(از برکت­ها هفتايش را گذاشتن!)
"ديل دوزون دئيه­ر!" (راست و درستش را زبان می­گويد) "ديل دوٍز دئيه­ر!" (حرف راست را زبان می­زند!)
اين­ها گفته­های مردم عادی است. زمانی که کسی حرفی را می­زند ولی ناخواسته در زبانش کلمه­ی ديگری جاری می­شود شنونده گفته های بالا را می­گويد. يعنی: "درستش آنی است که ناخواسته از زبانت پريد."
در تحقيقات نيز راست و درستش را خود زبان در خود نهفته دارد و مدرک اصلی اينجاست، نه تفسيرهای غير علمی.
"ديل دوٍز دئيه­ر!"

sunqur@milliharakat.com سردبیر: سونقور
بازگشت به صفحه اول

اخبار مقالات
مقالات
آرشیو مقالات
ویدئوها
آرشیو ویدئوها
لینکها
آرشیو لینکها